عسلعسل، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

◕ ‿ ◕ ♥ فندق کوچــولوی خونمـــــون ♥ ◕ ‿ ◕

اولین جوک عسلی

1392/10/19 21:30
216 بازدید
اشتراک گذاری

اول از همه سلام به همه ی دوستای عزیزم

دیروز سه تایی رفته بودیم فست فود.

جاتون خالی خیلی چسبید.

 عسلی گفت بابا بیاین جوک بگیم بخندیم.

بعد بابا شروع کرد به جوک گفتن و کلی خندیدیم. وقتی نوبت عسل شد گفتیم خانوم گل شما هم یه جوک بگو بخندیم.

و اما اینم جوک عسل:

یه روز یه دختره همش می گفت میام نمیام میام نمیام میام نمیام  

الهی مامان فدای اون جوک گفتنت بشه نفسم.

انقدر با بابا به این جوک عسل خندیدیم که دیگه دل درد گرفتیم.

خیلی با مزه بود تو اون لحظه با اون طرز تعریف کردنش خیلی چسبید بهمون خدایی.

 خدا جونم همیشه دخترم رو به تو سپردم . خودت همیشه پشتش باش و هواشو داشته باش.



پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

خواب گو
19 دی 92 21:59
سلام دوست من وبلاگ جالبی دارید. برای شما آرزوی موفقیت دارم.
YcqIYFq2NRc-1SJofbVT0NIp2-mI5SLglTGLV6NgFXUWUv9Zqi_PguKnRuILn_5EwQkB2hrXRY9m-N0hUnWnXA..
20 دی 92 21:43
اخی نازی جوجوی خاله..بووووووووووووووووووووس
بابایی عسل جونم
21 دی 92 14:12
یه روز یه دختر خانمی بنام عسل هنوز هم هست اینهم بک جک برای دختر گلنازنینو خوردنیبابایی ممنون بابایی مهربون من. خیلی دوستتون دارم و امیدوارم که همیشه سایتون بالا سر همه ی ما باشه
مامانِ عسل
21 دی 92 14:21
ای نعمت باطنی عالم مهدی وی نور دل نبی خاتم، مهدی تکمیل نموده رب به تو نعمت ها ای نعمت جاری دمادم ، مهدی * سالروز آغاز امامت و ولایت گل سرسبد عالم هستی، تبریک و تهنیت *
مامانِ عسل
21 دی 92 14:22
خدا این شادی را براتون نگهداره... قربون جک گفتنش بشم